عبده ممد للری و خدابس
داستان عبده ممد للری را همگان شنیده ایم و تمام این حماسه را استادی محقق و روایتگر که روایتگری اش تا دنیا پابرجاست همچنان صادقانه می گوید از آنچه که بر قومش و مردان و زنان همتبارش رفته است .از این که ممد للری امان خواست و مردانه بازگشت تا همچنان ثابت کند بختیاری پاک و دلیر است.
او چارشنبه بیست و یکم به امید آغازی آمد تا بتواند به برزگری اش و دلاوری هایش که او را زبانزد عام و خاص کرده بودند ادامه دهد.ولی روزگار طبق خواسته ی جمعی که همیشه باعث نابودی خدابس ها می شوند به او این فرصت را نداد و شکوفایی و داشته هایش را به خاطر حماقتی بس کودکانه از او گرفتند و گرفتار غل و زنجیر کردند و یاغی اش نامیدند.و اما اوج بیان استاد علاءالدین در تصویرسازی این حماسه را در این بیت که:
پيشم كُه پُشتم كمر دورم تفنگچي
خدابس جون او بووت تند پاته وُرچـين
می بینیم که کم از حماسه سازی ممد للری ندارد و این خود قدرت بیان قوی استاد بختیاری را نشان میدهد که برای زنده نگاه داشتن یادها و مردانگی های قوم بختیاری چیزی کم نگذاشت و مردانه روایت می کند و کار صدها هزار کتاب و نوشته را با روایتگری دلنشینش به یکباره به دوش می کشد. خداوند روان پاک این حماسه سازان را که هر دوی این عزیزان را در چندسال اخیر (استادعلاءالدین در سال 1385و ممد للری را 12فروردین امسال-1388)از دست دادیم شاد سازد .

متن کامل داستان عبده ممد للری و خدابس را در ادامه مطلب بخوانید.