مبدا اصفهان مقصد خوزستان ،گتوند ،بردلا

دمای هوا 16درجه سانتی گراد بود.که حرکت کردیم.

بروجن و لردگان را که رد کردیم جاده دیگه اون حالت استاندارد خود را نداشت .

سد کارون چهارچه زیبا وبی شکوه .

ازلردگان و آلونی که رد بشی متوجه می شوی که درختان چگونه از هم فاصله گرفتن و خبری از آن جنگل های انبوه نیست وآبادی ها و خانه های پراکنده که خرمنی از تنه های بلوط را کنار خانه هایشان انبار کردند را میبینی.

به دهدز رسیدیم به اصطلاح شهر بود ولی....هیچ نشانه ای از شهر نداشت.

بعد از دهدز دو پل هلالی بزرگ و بعد از آن سد کارون 3.

گردنه های ایذه و جاده های بدون تابلو،بدون خط کشی،بدون شیب مناسب باترافیک وحشتناک زیاد این جاده و فقط یک لایه آسفالت.

 اینجا بود که به خود گفتم این حق خوزستان نبود.این حق مردمان ما نبود.

چه راه خسته کننده ای چه راه پر پیچ و خمی چه جاده های وحشتناکی را پشت سر گذاشتیم تا به ایذه رسیدیم.این جاده ها این حجم ترافیک واقعا این حق خوزستان نبود.

ایذه شهری با قدمت چند هزار ساله شهری در قلب تاریخ شهری کاملا بختیاری.

چه خیابان هایی... از جاده ای که به سمت باغملک حرکت میکنی زیر گذری هست که چندین ساله جاده این زیر گذر خاکی است .آقای دهقان و مسولان محترم شهر ایذه برای شما متاسفم.همین.

باغملک و شوشتراین شهر تاریخی هم جز اینکه مردمی در آنجا زندگی میکنند نشانه ای از شهر بودن ندارد.پل قدیمی و تاریخی وبسیاری از آثار این شهر مورد بی مهری قرار گرفته .

دود حاصل از سوختن پسماند زباله هاو بوی تلخ گاز سرتاسر مسیر بسیار آزار دهنده بود گازی که جز بوی تلخش چیزی از آن عاید مردم خوزستان نشد.

هوا بسیار گرم بود در نقاطی ماشین دما را58درجه سانتی گراد نشان میداد.

شب به مکانی نسبتا خنک به نام جنت مکان رسیدیم.و بعد از آن گتوند.

شب در گتوند ماندیم و صبح به سمت مقبره دکتر قیصر امین پور حرکت کردم.با اینکه مقبره آماده شده بود ولی اطراف مقبره برای بازدید کنندگان هنوز نا مناسب بود .






بعد از دیدن آرامگاه دکتر رهسپار روستای مورد نظر شدیم.

بعد از گذشتن از پل دکتر قیصر امین پور وطی کردن مسافتی به امامزاده مورد احترام بختیاری ها رسیدیم. محمد بن زید (موم زرد) و بعد از گذشتن از چند آبادی و روستا به بردلا رسیدیم.



با وجود خطرات زیادی که در این گرما و دمای بالا و وجود موجودات گزنده بسیار زیاد از جمله مار وعقرب که در این  روستا ها هست هیچگونه مرکز بهداشتی ودرمانی در این روستا ها حتی به صورت ساده هم وجود ندارد و مردمان این نقاط با کوچکترین گزندگی و برای تزریق پاد زهر باید به اهواز بروند.ودر آخر اینکه این حق خوزستان من نبود.با این همه مردمان غیور با این همه ذخایر گازی ونفتی با این همه تاریخ بر دوش کشیده با این همه رشادت ها همگی میدانیم جنگ عراق با خوزستان بود

و میدانیم که گفته شد خوزستان دِین خود را به اسلام ادا کرد پس چرا باید خوزستان من خراب شود.این حق خوزستان نبود.

در راه بازگشت در باغملک یک صحنه همه بار سنگین این اندوه ها را لحظه ای از دوش من برداشت و آن نماد شهر باغملک بود مرد بختیاری با چوغا وگیوه وکلاه نمدی بر سر که در یک دستش شاهنامه و در دست دیگرش تفنگی بود به عنوان همیشه آماده.

این نوشته برداشت شخصی من از سفر به خوزستان (گرمسیر بختیاری) بود.


از جنوب مى آيم
از آغل هاى خالى ايذه
داس هاى زنگ زده ى رامهرمز
از ديار خوشه هاى اشك
آويخته بر گونه هاى فقر
كه ترازوى حقوق اجدادم را
اقرار مى كند
از جنوب مى آيم...
با خرمن دلتنگى ها...

" حياتقلى فرخ منش "