تلخ ترین حادثه کوچ
کوچ،کوچ ،کوچ
دوباره صدای باد های گرم گرمسیر از دور می آید، صدای نفس نفس زنان طبیعت از بی آبی میرسد بهون ها یکی یکی ستون هایش جمع میشود، گرمسیر خلوت شده از صدای چوپانان، نز دیکی های خرداد هستیم.
کاوه با خودش کلنجار میره: امسال دیگر نمیتونم تحمل کنم، مگرمیشود پدرم هست ،عزیزم هست ،ولی چه باید کرد خیلی براش سخت شده همین که خودش به مستراح میره خیلی حرفه.
آهی به تلخی میکشد و میگوید دیگر چاره ای ندارم من خودم را به تنهایی از کوه ها بالا بکشم خیلیه، مگر چه میشود می ماند تا اول پاییز تازه هم غذا برایش میگذاریم هم جایش راحت هست
مسکن هایی است که باید به خودش تزریق کند تا در مسیر آرام باشد این را نگوید چه بگوید تازه این کار را خیلی ها انجام میدادن.
ولی راست میگه چه باید کرد کجا باید بمونه، راه رفتنی را باید رفت و چاره ای جز رفتن هم نیس اگر بماند نه علفی برای گوسفند هایش باقی میماند ونه در آمدی خواهد داشت ،شهر نشینی را هم که نمیشه تصور کرد اصلا با کی شهر نشین شه همه دارن میرن
صدای پدر پیرش میآید: کاوه جان ،کاوه جان
کاوه به سمتش میرود: بله پدر جان کاری داشتی؟
پدر: نمیخواهی به سردسیر بروی همه رفته اند تو مانده ای و چند چوپان چه میخواهی بکنی؟
کاوه بغز گلویش را فشار دادو سرش را به سمت عقب گرفت و گفت :بله پدر جان فردا یا پس فردا میرویم.
چطور میخواست به عزیزترین کسش بگه که امسال دیگه نه رمقی برای اون مونده ونه رمقی برای پدرش که کوها را دوتایی زیر پاهاشون له کنند همین که خودش گوسفندها را داره از این کوه و اون کوه رد میکنه خیلیه و دیگه رمقی نمیمونه براش که مثل سال های قبل هواسش به پدرش باشه.
کاوه:پدر جان میخوام چیزی بگم!
پدر:نگو پسرم آماده ام من دیگه پاهام توانی نداره که تاراز را بالا بره پدر جان زودتر برو که به مال ها برسی تنها مسیر خیلی سخته برات برو پدر جان من آماده ام و دیگه دوست ندارم بیشتر از این مزاحمت باشم
کاوه اشک در چشمانش جمع شده بود پدر ش را سفت در آغوش چسپید و گفت: پدر جان ببخشید شرمنده ام راهی ندارم و مجبورم.
پدر کاوه را جدا کرد و گفت پسرم میدونم جمع و جور کن و زودتر خودت را آماده کن که بری
کاوه گرد واری میکرد ودلش خون بود از کاری که قرار بود بکنه وسایل که جمع شد دیگه همه چیز آماده مالکنون بود اسبش را آماده میکرد که پدرش را به کوه ببره به جایی که سالمندان ناتوان را در زمان کوچ به دل اون میسپردن به خرفت خونه
+ایده مطلب از مدیریت بوده
+اسم مطلب را هم جواد بهم پیشنهاد داده
+همه داستان هم نوشته خودم هست