استاد بهمن علاءالدین در بیستم مهرماه 1319 خورشیدی در پارسوماش (مسجد سليمان كنونى) ديده به جهان گشود ، که به دنیا آمدن او را با روییدن هر گل باوینه در سرزمین بختیاری می توان احساس کرد و فهمید.
از مادری مهربان و پدری دانا که از همان ابتدا نور چشمان بهمن و درخشش آن ها را برای رسیدن به زیبایی های مالکنون و مندیر ماندن ها را دیدند و فهمیدند که او جاودانه خواهد شد.



به خاطر علاقه ی شدید به چکامه سرایی و موسیقی اصیل ایرانی،مخصوصا موسیقی بختیاری به این سمت و سو کشیده شد و در کنار شغل معلمی به این هنر ریشه دار تمدن ایران زمین پرداخت.

تا آنجا که قبل از انقلاب به فعالیت در رادیو اهواز مشغول بود.و البته در آن روزها تا می توانست پژوهش می کرد و مطالعات بسیاری در رابطه با موسیقی و آهنگ های بختیاری و سرزمین های مجاور آن یعنی لرستان و کهگیلویه و بوير احمد می کرد.

که از نخستين آثار آن سال ها مالکنون شد . درست در روزهایی که فرزندان ایل به سوی شهرها هجوم آورده و از هر مالکنونی هراس داشتند و دوری می کردند، ولی این مالکنون چیز دیگری بود... سرودی برآمده از دل مردمانی که قرن ها و سال ها فریاد خود را در میان چشمه سارها و سبزه ها و کوههای سر به فلک کشیده به یادگار گذاشته بودند.

* دلم اخو حنده به لوم بو ...


او آمد و خواند و دستگاههای موسیقایی را آنچنان به هم ریخت و نوازش داد که هر كسى، حتی اگر از سیاره ی دیگری آمده باشد اهورایی بودن را از جای جای آن می فهمد و به آن ها دل می سپارد.

که گذشته از فضای معنوی این اثر ، تیراژ بالای فروش آن به موسیقی دانان بزرگ هم دوره ی خود نشان داد که
از آن ها چیزی کم تر ندارد.

آ بهمن علاءالدین همواره در آثارش به علاقه و دوست داشتنش به " گل " پایبند بود. و این که گل او ناز دارد و روشنی بخش شب های سیاه اوست و همچون آستاره ای بی پایان در آسمان زندگی اش می درخشد و با بی قراری هایش همواره مندیر می ماند تا بتواند با او همراه مال ، سوار بر کمیت چال زین مخملی به شیمبار رهسپار شود و در کنار یار مینا بنوش سرود شادی سر دهد.

گرچه آن روانشاد هيچ گاه ازدواج نكرد ولی تا سال ها و قرن ها همواره صدایش در جای جای شیمبار، للر و بلندای تاراز می پیچد و از کوگ نازنینش می خواهد که بخواند و قاصد بهاران او باشد.

در آبان ماه 1385 خورشیدی بخت همچون شوگار استاد بهمن علاءالدین به سراغ او آمد و دل بی قرارش را به دنیای جاويدان بُرد و دیگر نتوانست بخواند و هیاری کند تا دختران و پسران ایل را به کار و تلاش رهنمون سازد،
یاد و خاطره اش جاودانه باد.


* عكس از كنسرت اهواز مى باشد .