روزی با عموزادگانم زیر سایه ی درختان بید کهنسال روستای اجدادی مان "خاکی" نشسته بودیم که ناگاه یک پرسش فکرم را مشغول کرد!


از آن ها پرسیدم به نظرتان در گذشته نهایت آمال و آرزوی یک پدر یا مادر عشایر بختیاری برای خود و فرزندان شان چه بود؟


پاسخ ها قابل تامل و ناکافی بودند و از دیدگاهم هر بختیاری باید به این پرسش چالش برانگیز در خلوت خود فکر کند و پاسخش را بیابد!

به راستی آرزوی یک مرد یا زن بختیاری برای فرزندان، همسر، اولاد، طایفه، ایل و نهایتا کشور و مردمانش چیست؟ می خواهد به کجا برسد؟

آیا توان رسیدن به خواسته هایش را دارد؟ و برای رسیدن به آن ها چه کارهایی می تواند انجام دهد؟

این یک تمرین بزرگ برای ماست، تا کنار در لحظه زندگی کردنمان که اتفاقا تا حد زیادی عادت خوبی است، مقداری هم برای آینده و آیندگان برنامه ریزی و فکر کنیم، ببینیم می خواهیم چه میراثی برای فرزندان مان باقی بگذاریم؟

موضوعی که شاید اگر نیاکان مان کمی بیشتر به آن اندیشیده بودند ما با مشکلات کمتری در سرزمین بختیاری مواجه بودیم، امکانات بیشتری داشتیم و زندگی مسالمت آمیزِ با کیفیت تری را در کنار یکدیگر تجربه می کردیم.

بیایید از امروز به آرزوها و اهداف مان برای خود و خانوده مان بیاندیشیم و مکتوب شان کرده و برای رسیدن به این آرزوها و اهداف گام های عملی موثری برداریم، شاید احداث یک کتابخانه ی عمومی، ورزشگاه یا مدرسه در روستای اجدادی مان، نوشتن کتابی سودمند و کاربردی، سرودن یک چکامه، نوشتن یک یادداشت و یا حتی کاشت یک گل و درخت آنچنان تاثیر عمیقی بر کیفیت زندگی خود و آیندگان مان بگذارد که تا سال ها و قرن ها ماندگار شده و فراموش نشود و به عنوان یک کار ارزشمند در چرخه ای نسلی تکرار گردد.

کارهایی فراتر از سنگ های مزار دهها و صدها میلیون تومانی، فراتر از مراسم های آنچنانی و خونده گرها و گاگریو خوانان پر حاشیه ی امروزی و سایر رسوم ویرانگری که به تازگی میان مان جا باز کرده اند، همانند آیین ها و رسوم ماندگار نیاکان مان در "گئوگری ها" و "هیاری ها" که تا دنیا پابرجاست در یادها می ماند و آثار ماندگارش در زندگی همه مان جاری است.