از بختیاری تا بختیاری
دهدرینه دیدمه هی جفنهنه رند گدومس او بم بده هی ترنهنه کند
دهدری ز مال بالا جل گا کرد گدومس خدا برات هو بنگ دا کرد
*************************************************
دختری را دیدم نان گندم می پخت
دست و پای یک پسر بازیگوش زیر تنور نانش سوخت
دختری را دیدم چرم گاوه نر جوان را پوشید
گفتمش بشکن و بیا دل بیقراری می کرد
دختری را دیدم که سفره را می تکاند
گفتمش آب بدهم هی گیسوهایش را میکشید
دختری از ده بالا چرم گاو می پوشید
گفتمش کجا می خواهی بری ، اون مادرش را صدا زد
منبع: کتاب از بختیاری تا بختیاری
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۸/۱۰/۱۸ ساعت 14 توسط محمود
|