ابتدا از زبان قوم عزيزم مي گويم ، در مورد زبان بختياري بر همگان فاش است كه نزديكترین زبان زنده فارسی به فارسي دري است .
همه ما حتما تا كنون با افراد مسني از قوممان برخورد كرديم كه فارسي حرف نميزنند و لي تمام هموطنان پارسي زبان ما منظور آنها را كامل متوجه مي شوند كه اين خودمی تواند گواه بر اصالت ما باشد .
 اگر بخواهم در این مورد مثال بزنم ، آنقدر مثال داريم كه مجال براي پرداختن به مطلب اصلي برايم فراهم نخواهد شد .
پس در مورد درصد خلوص و اصالت زبانمان به چند مثال كوچك بسنده ميكنم .

اگر بخواهيم از كسي تعريف كنيم مي گوييم "گفت نداره" (حرف ندارد)
يا اگر كسي تندروي كند به او مي گويي " بي ساز ابازه" (بدون ساز مي رقصد)
و يا اشمارتن(eshmarten) كه واژه اي قديمي است و در زبان پهلوي به معني شمردن و در بختياري به صورت  اشماردن  به كارميرود .
اسكند(eskand) هم ديگر واژه كهن است كه در زبان اوستايي به معناي شكست و تباهي از مصدر شند shand است و در زبان بختياري به صورت اشكند به كار ميرود.
استت (estet) كه در زبان هاي پهلوي و اوستايي معني دامنه كوه و جايگاه رفيع را دارد و در زبان ما به صورت آستان يا آستون به كار ميرود و...

در كلمات و اصطلاحات بالا ميتوان دو نكته بارز را ديد،اول اينكه بر خلاف فارسي امروز مي توان عاريت آنها را از هرگونه زبان خارجي از جمله عربي مشاهده نمود و دوم هم شباهت اين كلمات و اصطلاحات با زبان هاي بسيار قديمي فارسي است .

ممكن است شما عزيزان اين سوال را خود بپرسيد كه با بيان مثال نميتوان حكمي را اثبات كرد . در اينجا لازم است ذكر كنم كه با نگاهي به تاريخ قوممان به راحتي ميتوان اين نكته را اثبات نمود كه قوم بختياري  يكي از قديمي ترين و دست نخورده ترين اقوام ايراني و فارسي زبان است.

اگر بخواهم در مورد پوشش بختياري ها بگويم نكات جالبي براي شما خواهم داشت .
به لباس مردان قوم بختياري چوقایا چوخا مي گوييم ، اين تن پوش داراي خط هاي سپيد و سياهي است ، كه خط هاي سياه از بالا به پايينند و خط هاي سپيد از پايين به بالا  و اين امر كه من تاكنون كمتر به آن توجه كرده بودم ،خود يك سند تاريخي است و در كتب تاريخي بر برتري سپنتا مينو (دشمن اهرمن) بر انگره مينو (اهرمن) دلالت دارد . در ضمن اين نقش را مي توان در معماري بناها ومعابدي چون چغار زنبيل ديد.
زناني كه قصد ريسيدن الياف چوقا را داشتند ، ناخن شصت دست چپشان را مدتي بلند مي گذاشتند. سوراخ كوچكي در ناخن بلند شده ايجاد كرده و پشم را از آن عبور مي دادند و به شكاف يك دوك كوچك متصل مي كردند . پشم در حد سوراخ ناخن از آن عبور كرده و با حركت دوراني دوك تبديل به نخ نازك و يكنواختي مي شدکه بر مرغوبیت آن اضافه میکرد.
 اين لباس در زمان هخامنشيان رواج داشته است و از آن زمان تا كنون خود را بر تن مردان قوم ما حفظ كرده است.
و در مورد لباس زنان قوم بايد گفت كه شامل شلوار قري ،مينا يا مينايي و لچك است .
پوشش سر" لچک و مینا" لچک کلاهی است که زیر مینا استفاده و با انواع سکه‌های قدیمی، مروارید، سنگ و پولک تزیین می‌شود و انواع گوناگون دارد. سیخکی، ریالی، صدف، که رایج ترین آن ریالی می‌باشد که از سکه‌های قدیمی استفاده می‌شود.
مینا روسری از جنس حریر و ابعاد بسیار زیاد به ‌شکل مستطیل است که به‌صورت بسیار ویژه‌ای به سر می‌کنند. مینا را با سنجاق محکم توسط بندی از یک‌سوی لچک به‌سوی دیگر آن از پشت سرشان می‌آویزند که به آن سیزن گفته می‌شود و بعد موهای جلوی سر را تاب می‌دهند و از زیر لچک بیرون می‌آورند و در پشت مینا پنهان می‌کنند وآن موها را ترنه می‌نامند و با مهره‌هایی با رنگ‌های گوناگون آن را تزئین می‌کنند که جلوه‌ای خاص به زیبایی مینا می‌دهد.
تن‌پوش زنان بختیاری پیراهنی است به نام جومه یا جوه این پیراهن معمولاً دو چاک در اطراف کمر دارد و تا پایین کمر می‌رسد و زیر آن دامن بسیار پرچینی به نام شولارقری می‌پوشند که برای تهیه‌ آن گاه از ۸ تا ۱۰ متر پارچه استفاده می‌شود.
جلیقه (جلیزقه) روی پیراهن پوشیده می‌شود که از جنس مخمل است. همچنین زنان بازوبندی (بازی‌بند) نیز بدست می‌کنند که با مهره‌های رنگی و سنگ تزیین می‌شود. البته استفاده از آن خیلی عام نیست و بیشتر در عروسی پوشیده می‌شود.پوشش پایین تنه از شلواری معمولی و گیوه استفاده می‌شود.

 به دليل احترام زياد ايرانيان به زنان لباس آنها كمتر دچار تغییر شده است و مي توان اين لباس ها را با شباهت زيادي در ميان تمامي اقوام اصيل ايراني ديد . جالب اينكه لباس هر كدام از زنان ما متناسب با عوامل گوناگوني است كه از آن جمله مي توان به اين مورد اشاره كرد كه در رنگ بندي آن براي نوجوانان و دوشيزگان عموما از رنگ هاي بسيار شاد و پر انرژي استفاده شده است و براي لباس هاي مسن ترها رنگ هاي آرامش بخش و سير تر از جوانان انتخاب شده است و تمام اين رنگ ها را ميتوان در طبيعت يافت.
در مورد قدمت لباس زنانمان از زمان هخامنشي رواج يافت و در زمان هاي سلوكيان ، اشكانيان و ساسانيان اصلي ترين لباس زنان ايراني بوده است.
موسيقي در قوم ما
مردمان سرزمين بختياري به خاطر تحمل سختي هاي زياد و نزديكي به معبود يگانه و داشتن روحي سرشار از محبت ودوستي بسيار به موسيقي مي پرداختند،قدمت موسيقي را در قوم بختياري از زمان ساسانيان تخمين ميزنند . اصلي ترين ابزار هاي موسيقي در اين قوم شامل سرنا ، كرنا و كوس (طبل) و سازهاي بادي كوچكتر از سرنا و كرنا از جمله ني خواهد بود . در اين زمينه حتي افراد متخصصي تربيت مي شوند تا درمناسبت هاي گوناگون در شادي و غمشان از موسيقي كمك بگيرند.وبه اين افراد طيفه (همان توشمال) مي گويند.

دوستان عزيز با توجه به گسترده بودن مطلب حاضر و احترامي كه براي وقت ارزشمند شما قائلم و ايضا براي جلوگيري از خسته شدنتان اين پست را در چند قسمت آينده كامل خواهم كرد و منابع را در آخرين مطلب پيوست خواهم كرد.

فراموش نكنيد تنها الهام بخش من بر اي نوشتن و تحقيق نظرات ارزشمند شماست ودر پايان از شما تشكر ميكنم كه صبوري كرديد و متن حقير را با وجود تمام كاستي ها تمام كرديد.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

منابع:

http://www.poorandookht.blogfa.com/

http://www.farhangsara.com/

/http://www.isf-city.blogfa.com

http://www.online-dl.com/forum/showpost.php?s=6645065260c17d9b209ce695d24b9f7c&p=40799&postcount=4

و كتاب نماد در فرهنگ بختياري اثر حسين مددي