بالانوشت:
مطالب فعلا طبقه بندی خاصی ندارند و اصراری بر صحت کامل آنها نیست.
منابع این مطالب تمامی رسانه های موجود و تمامی منابع قابل استفاده خواهد بود. در آینده سعی خواهد شد منابع حتی المقدور معرفی شوند.
ممکن است به صلاحدید نویسنده در متن منابع دخل و تصرف صورت گیرد و یا برداشت نویسنده از مطلب جایگزین مطالب اصلی شود.
موضوعات مطرح شده علاوه بر جنبه سرگرمی می توانند نقش کلید در یافتن موضوع مناسب برای تحقیق در حوزه های مورد علاقه دوستان را نیز داشته باشند پس:
مصررانه خواهشمندم با نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود مرا یاری نمایید.

==> هم اکنون جمعیت بختیاری های در حدود 000و500و1 نفر برآورد می شود.

==> برای اولین بار در دوران میر جهانگیر خان مقارن با حکومت صفویه، قوم بختیاری به دو ایل هفت لنگ و چهار لنگ تقسیم گردید. اما در بیشتر اوقات فرمانروایی کل ایل بدست طوایف هفت لنگ بوده‌است.

==> گرفتن مالیات توسط کلانتران ایل انجام می‌گرفت و درعوض خود این کلانتران از پرداخت مالیات معاف بودند.

==> محمد تقی خان بختیاری (ممتی خون) یکی دیگر از تاثیرگزارترین شخصیت های بختیاری بوده که کمتر درمورد او صحبت شده است. محمد تقی خان پسر علیخان در بین سال های 1249 تا 1257 هجری قمری سلسله حر کت ها و مبارزات زیادی در کوه‌های بختیاری انجام داد.
وی توانست طوایف بختیاری را بطور کامل با هم متحد کند و سیاست تفرقه اندازی قاجار ها را خنثی کند. پس از آن او کارش را با تصرف شوشتر آغاز نمود و تا رامهرمز پیش رفت و حتی اعراب را مطیع خود کرد و ارس را نیز به زیر سلطه خود درآورد و به زعم خود کشور بختیاری را بنا نهاد. سرانجام هم با خدعه اسیر معتمدالدوله قاجار شد و در زندان درگذشت. از طرفی وی را غارتگر ترین ایلخان بختیاری هم نام نهاده اند.

==> چهار محال و بختیاری:
محال اول: منطقه لار از طرفی شهر فرخشهر (قهفرخ و یا در گویش محلی قفه‌رخ) تا روستای سودِجان (سودِگان) و از طرفی دیگر روستای مصطفی آباد تا روستای بارده را در بر می‌گیرد.
محال دوم: منطقه کیار (که از کوه کلار از ایل دورَکی گرفته شده) از طرفی روستای دهنو(بعد از دستگرد) تا روستای دستنا و از طرفی دیگر گهرو تا روستای بهرام آباد (بعد از روستای خراجی) را در بر می‌گیرد.
محال سوم: منطقه می‌زدج (ایزدجی) از طرفی روستای جونقان (گین ِکان) تا روستای باباحیدر و از طرفی دیگر بعد از روستای مصطفی آباد، تنگهٔ پردنجان (پردنگان) تا روستای گوشه را در بر می‌گیرد
محال چهارم: منطقه گندمان از طرفی شهر فرادمبه تا روستای گِردِبیشه و از طرفی دیگر روستای قلعه ممی کاه تا نزدیک دهاقان اصفهان را در بر می‌گیرد.
بختیاری: از طرفی شهر سمیرم در استان اصفهان تا شهر درود در استان لرستان و از طرفی دیگر از شهرستان رامهرمز در استان خوزستان تا شهر داران در استان اصفهان را در بر می‌گیرد.

==> عرب بختیاری:
عرب‌هایی را می‌گویند که در مجاورت بختیاری‌ها زندگی می‌کنند، با ایشان وصلت کرده‌اند و از نظر رسم و رسوم و زبان و... اشتراکات زیادی با بختیاری‌ها پیدا کرده‌اند. اما در اصل، بختیاری نیستند و به آنان بنام عرب کمری می‌شناسند. به گفتهٔ سالمندان و معمرین، اعراب کمری در زمان حبیب الله خان و جعفرقلی خان دورکی به منطقهٔ بختیاری آمده‌اند. به همین دلیل به مرور زیر شاخهٔ طایفهٔ دورکی قرار گرفت.
زبان ایشان در اصل عربی است و به مرور زمان با گویش بختیاری ترکیب شده‌است و اصطلاحاتی ویژهٔ خود پیدا کرده‌است. طوری که فهم آن هم برای اعراب و هم برای بختیاری‌ها ممکن نیست. مثلاً: اصطلاح «چطور هستی؟» که در احوال پرسی به کار می‌رود به لهجهٔ عرب کمری می‌شود «چی چینَک» در حالی که همان به لهجهٔ عربهای خوزستان و همچنین عرب‌های عراق می‌شود «اِشلونک». اما عبارت «تخم مرغ» به لهجهٔ عرب کمری می‌شود «بیاض» که عراقی‌ها نیز همین اصطلاح را به کار می‌برند در حالی که به لهجهٔ عرب‌های خوزستان می‌شود «دحرویت». همچنین تلفظ «ج» که اعراب خوزستان در بیشتر کلمات آن را به «ی» تبدیل کرده‌اند مثل «ریل» به جای «رجل» یا «دیایة» به جای «دجاجة» اما عرب کمری‌ها همچنان «ج» را تلفظ می‌کنند.
عرب کمری‌ها معمولاً هم به گویش بختیاری و هم به لهجهٔ عرب کمری و گاهی نیز به عربی خوزستانی تسلط کامل دارند. عرب کمری‌ها به دیگر اعراب خوزستان، اصطلاحاً عرب بَرّی می‌گویند عرب برّی یعنی عرب‌هایی که در برّ یا زمین مسطح زندگی می‌کنند.

==> طایفه بختیاری سیستان:
 از طوایف قدیمی سیستان می‌باشدو تا سقوط زاهدان کهنه (توسط تیمور) در سیستان اقامت داشته‌اند.
دروازه بختیاری که آثار آن در ضلع جنوبی زاهدان کهنه باقی است، تنها خاطره بازمانده از این طایفه‌است. بختیاری‌ها و جمشیدی‌ها از رعایای وابسته به قوم نکودری بوده‌اند که در ناحیه دهوار یا هامون زندگی می‌کردند.این ناحیه تا قرن چهاردهم میلادی، قسمتی از محدوده سیستان بوده‌است.
نکودری‌ها یکی از گروه‌های بازمانده از لشکرمغول بودند که ابتدا در خراسان و سپس تا سیستان و یزد و فارس را مورد تهاجم قرار داده بودند. در نتیجه بختیاری‌ها به علت ناامن بودن منطقه به مکان دیگری کوچ کردند و بعد از این که این گروه توسط امیرتیمور از بین رفت، بختیاری‌ها مجدداً به سیستان بازگشتند و تا کنون نیز در این منطقه سکونت دارند.
تاکنون ارتباطی بین این طایفه و مردمان بختیاری زاگرس نشین پیدا نشده و وجه تسمیه بختیاری نیز نامشخص است.

==> شهرکرد در قدیم دهکرد نامیده می شد و در شهریور ۱۳۱۴ خورشیدی از دهکرد به شهرکرد تغییر نام یافت. واژه «دهکرد» از دو بخش «ده» + «کرد» تشکیل شده‌است.
3 نظریه برای وجه تسمیه دهکرد:
1- در کتابی به‌نام «ایران باستان» از ژوزف ویسهوفر شرق‌شناس آلمانی آمده‌است که شاپور دوم در نامه‌نگاری‌های خود نام شهریار دژگـُرد را که دژی مستحکم در منطقه کوهستانی زاگرس بوده، آورده‌است ودژ در پارسی به معنای قلعه وگُرد به معنای پهلوان است که با احتساب تسلط زبان عربی در دوران حکومت اعراب به‌راحتی می‌توان دریافت که «دژگُرد» با عوض شدن حروف «ژ» و «گ» که در الفبای عربی وجود نداشته، به «دهکُرد» تغییر کرده‌است. نمونه های دیگر:
چَمگُرد» (چَمگُردان امروزی)، «دژگُرد» (شهرکرد امروزی)، «چِلگُرد» (چِلگِردامروزی) «بروگُرد»( بروجرد امروزی ،«دژپل» قدیم (دزفول امروزی) و«دهدژ» قدیم و(دهدزامروزی ).
2- بعضی معتقدند واژه «کرد» در حقیقت به معنی گله داری است چون شغل ساکنان اولیه این منطقه(دوران اتابکان فارس) به علت داشتن مراتع خوب و سرسبز، غالباً گله داری بوده‌است.
3- برخی دیگر بر این باورند که این منطقه بدین خاطر دهکرد نام گرفته‌است که گویا در گذشته دسته‌ای از کردها در این‌جا ساکن بوده‌اند از این رو این منطقه را دهکرد نامیده‌اند.البته به‌گفته برخی از اهالی این شهر، با توجه به اینکه در شهرکرد چه در قدیم و چه در حال کردین(نوعی بالاپوش نمدی که چوپانان لر به تن می‌کنند) تولید می‌شود، ابتدا به این مکان دهکردین و بعدها به خاطر راحتی کار، به آن دهکرد می گفته اند.