نوشته ی زیر نقدی است بر مستند شبکه 3 سیما در مورد سفرهای تبلیغاتی روحانیون به منطقه ی بازفت که شب سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 خورشیدی پخش شد.


پرده ی نخست (۱) :

حاج آقا با شور و شوق می گوید که ما می رویم آنجا و داد و فریاد می زنیم که : زنگل،درگل،پیایل،کرگل،همه بیاین : " اِخویم حسن حسین کُنیم".

امیدوارم نکته ی اخلاقی پرده ی نخست را گرفته باشید!

پرده ی دوم:

حاج آقا می گوید که : ما به مردم بختیاری می گوییم : " ما می خواهیم نوکری امام حسین ع را بکنیم!

آخر یکی نیست به این بنده خدا بگوید که حاجی الآن توی قرن بیست و یکم هستیم و نظام برده داری یا همون نوکر و اربابی شما دیگر منسوخ شده و اگر شکلش هم عوض شده باشد اکنون دیگر کسی حرف از آن به میان نمی آورد.

و از همه مهم تر امام حسین «ع» خودش به خاطر از بین بردن این بدعت های شوم قیام کرد.

 پرده ی سوم :

مرد بختیاری با غرور،هیبت و صدای رسایش می گوید :

الحمد لله احتیاجی به دولت نداریم...و برای خودمون آزادیم و کسی کار به کارمون نداره...

که یکدفعه تصویر cut  می شود ... بقیه اش را خودتون می دونید دیگه !

پرده ی چهارم :

دختر عشایر بختیاری  دو تا بیست لیتری آب(20kg+20kg) را گرفته در حالیکه کمتر از 15 سال سن داشت و پدرش توضیح می داد که دختر ها آب را خودشون می آورند و فاصله ی چشمه تا مال زیاد است.

مورد توجه بچه های مندیر : وقتی می رویم ولات که آب بیاریم باید حتما نیسانی در کار باشه!!!

پرده ی پنجم :

حاج آقا رفته توی مدرسه روستای للر میانه.

حاج آقا می پرسد : بچه ها کلاس چندمین؟

جواب درستی شنیده نمی شود،فردی که پشت دوربین ایستاده دوباره سوال می کند کلاس چندم هستند؟

حاجی بر می گرده به تابلوی حروف الفبا و اشاره می کند که اولی هستند...

باز هم جواب درستی گرفته نمی شود،که یکدفعه پسر جوانی می آید و می گوید که از اول تا پنجم هستند.معلوم میشه که معلم نیامده یا شاید این حضرات روز تعطیل بچه ها را به مدرسه کشاندند.

در ادامه پسر جوان می گوید : که بچه ها تا پنجم بیشتر نمی خوانند و به خاطر دوری مسافت درس را ادامه نمی دهند.

و این بنده ی خدا اطلاع ندارد که الان بچه های تهران،اصفهان،قم و . . . هر روز بیشتر از 120 کیلومتر را طی می کنند و به راحتی برای خودشون تا مقطع دکتری درس می خوانند و می شوند متمدن و با فرهنگ!

قابل توجه دولت محترم : ادامه تحصیل ندادن به دلیل دوری مسافت!

پرده ی ششم :

حسن حسین خوانی پر سوز و گداز پسربچه ی بختیاری . . . واقعا زیبا می خواند.

پرده ی هفتم :

جاده است و حاج آقا با یک بیست لیتری سفید رنگ (اوه،با یک بیست لیتری،باید خیلی سنگین بوده باشه!) که مثلا در طول مسیر آب بردارند و همراهش می گوید یک چشمه اونجاست.(حاجی و همراهش خبر ندارند توی برف ها اولا کمتر تشنه می شوند،بعدش هم اونجا گله به گله اش فقط چشمه است)

یکدفعه گوینده از حاجی می پرسه :

حاج آقا واقعا به چه انگیزه ای بلند شدی اومدی اینجا توی این کوه ها که حسن و حسین یاد مردم بدی؟!!!

در جواب آقای گوینده :

اولا : حاجی حقوق داره،دوما : با پول شخصی که نیومده،سوما دوربین صدا و سیما همه جا باهاش بود،چهارما : مالیات همون عشایر...

پرده ی هشتم :

حاجی داره از بالای رودخونه با زنجیر (چره) رد میشه که همزمان با اون سوگ خوانی پسر نوجوان بختیاری که قبلا اشاره شد پخش می شود،فضا کاملا اندوهگین است.

وای . . . اگر حاجی بیفته توی آب چی می شه؟!

پرده ی نهم:

در جواب حاجی  آموزش دهنده حسن و حسین خوانی:

                          ملت عشق از همه دین ها جداست

                                                عاشقان را ملت و مذهب خداست (۲)

 پرده ی دهم  :

با شما هستم ای برادر و خواهر من : بیایید واقعا "اخویم حسن حسین کنیم "


پی نوشت :

۱.اگر پرده ها کمی به هم ریختند باید ببخشید!

۲. از ابیات چکامه موسی و شبان مولانا.